زندگینامه شهیدبسیجی قهرمان شهید حمیدرضا بزرگی در روز چهارم شهریور سال هزار و سیصد و چهل و سه در خانوادهای مسلمان و متدین و ساکن سنگر، شهرستان رشت پا به عرصه وجود گذاشت و در کنار شالیزارها و طبیعت سرسبز و خرم بخش سنگر رشد و نمو کرد و با آئین اسلام ناب محمدی (ص) و مذهب تشیع آشنا گردید. حمیدرضا، درس زندگی (هدف و حیات) را آنچنان از خانواده آموخته بود، که اسلام حیات بخش با روح و جانش عجین شده بود. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و مقطع دبیرستان را در مدارس بخش سنگر با موفقیت به پایان رساند. با ورود به سن نوجوانی و آغاز تحصیلات مقطع دبیرستان او که از صوت و لحن زیبایی برخوردار بود، در برنامههای فرهنگی مدرسه از جمله تلاوت قرآن و دیگر برنامهها نقش فعالی داشت. وی که عاشق و دلسوخته خاندان عصمت و طهارت، خاصه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام بود، لذا در ایام شهادت ائمه معصومین (ع) از سوز دل به نوحه و مرثیه سرایی میپرداخت و با صدای گرم و دلنشین خود همه حضار را به فیض میرساند. حمیدرضا بزرگی، با توجه به برخورداری از تربیت عالی اسلامی، خود را همواره در غم و مشکلات دیگران شریک میدانست و به همین جهت در کمک و یاری رسانی به خانوادههای نیازمند از هرگونه خدمتی استقبال مینمود. حمیدرضا جوان وارستهای که در بین جوانان؛ به اخلاق و خصوصیات نیکویی اسلامی شهرت داشت و به همین سبب در چهره ایشان روح معنوی و جذابیت خاصی حاکم بود و انسان از همنشینی با وی غرق لذت میشد. با تشکیل پایگاه مقاومت بسیج در سنگر به عضویت آن درآمد و دورههای آموزشی ویژه بسیج را با جدیت و توانمندی خاصی که داشت در کوتاهترین زمان به پایان رساند. با هجوم ناجوانمردانه حکومت بعث عراق به سرحدات میهن اسلامی، با اینکه دانشآموز بود برای اولین بار در سال 1361 از سوی جهاد سازندگی رشت به دهلران اعزام شد، و پس از آن دیگر نتوانست دست از مبارزه و نبرد با دشمنان اسلام و میهن اسلامی حتی لحظهای بردارد و به زندگی راحت مشغول گردد. به همین سبب بلافاصله پس از مرخصی چند روزه مجدد از سوی بسیج راهی منطقه مریوان شد، و مدت 6 ماه به عنوان تخریب چی خدمت کرد و از هیچ تلاشی برای پیروزی رزمندگان اسلام دریغ نورزید. حمیدرضا در صحبتها و برنامههایش همیشه سفارش میکرد؛ که حضرت امام (ره) را تنها نگذارید و در حفظ ارزشهای بدست آمده از انقلاب اسلامی با جان و دل بکوشید. وی با وجود اینکه 19 بهار عمر را بیشتر پشت سر نگذاشته بود، لیکن در تب وصال یار و در راه رضای پروردگار لایزال میسوخت. سرانجام در 20/7/1362 در منطقه مریوان با اصابت ترکش خمپاره به ناحیه سرجام شیرین شهادت را نوشید و به کاروان شهدا پیوست و درعرش برین ماواء گرفت. ((روحش شاد و یاد و خاطرهاش گرامی باد)) بسم الله ارحمن الرحیم وصیت نامه پاسدار شهید حمیدرضا بزرگی: رب اشرح لی صدری و یصرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی قاتلو فی سبیل ا… الذیت یقاتلوکم ((قرآن کریم)) بجنگید در راه خدا با آنان که با شما میجنگند. آنکه تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند خداوندا، تو را سپاس میگویم که مرا این سعادت نائل آمد که در راه تو و در رکاب بنده خالص تو خمینی کبیر و به سرداری امام زمان برای پیشرفت و پیشبرد و اهداف عالیه اسلام بجنگم و جهاد نمایم. من بدون مقدمه میروم روی اصل مطلب و از برادران و خواهرانی که در این مجلس حضور دارند معذرت میخواهم چون وقت اینجانب بسیار اندک است و فقط یک ساعت مهلت دارم که این وصیت نامه را بنویسم باری هدف من و امثال من که به جبهههای نبرد حق علیه باطل حضور به هم میرسانیم را فقط و فقط یک چیز و آن هم اسلام میباشد و مصداق آیهای که در بالا ذکر شد به فرمان قادر متعال و برای خشنودی او با کفاری که قصد تجاوز یا جنگ با اسلام را داشته باشند میجنگیم (در راه خدا) البته اگر در حین انجام این عمل اسلامی جان خود را نیز از دست بدهیم باعث افتخار و سرافرازی ما خواهد بود زیرا مشتری این جان بیارزش ما همانا خداوند قادر متعال میباشد اما این سعادت کجا و من گنه کار و از خدا بیخبر کجا که مانند کوری هستم که در درخشندگی آفتاب حقیقت را نمیتوانم تحمل کنم. ما چو کشتیها به هم میزنیم تیره چشمیم و در آب روشنیم ای تو در کشتی تن رفته آب را دیوی نگر در آب آب باری پروردگارا من بنده گنه کاری هستم که از عمل های انجام داده ام خجلم و از تو که مظهر عفو و بخشش هستی و عالم وجودی من در دست توست میخواهم که این بنده حقیرت را از درگاه لطفت مورد عفو قرار دهی. بار پروردگار میدانم که تو خود بهتر میدانی، پروردگارا تو شمعی چون خمینی در دستمان نهادی و راه کدر و تاریک را بر ما نمایان ساختی اما این بندگان نافرمان تو حقیقت این روشنائی را درک نکردند و از او پیروی نکردند. تو را به عزت و جلالت چشم و گوش و وجود ما را با حقیقت سازگار بگردان و ما را از بند نفس سرکش دور گردان و تو را به حق آخرین فرستادهات محمد (ص) فرزندش را این چراغ هدایت ره گم کردگان را، این کشتی بان کشتی در طوفان گرفتار را و این خداگونهای در جلوه انسان را این خمینی را تا انقلاب حضرت حجت برای ما بندگان ناسپاس حفظ بگردان.عزیزانی که در اینجا هستید در سوگ شهید گریستن بد نیست اما گریه تان از روی تاسف نباشد همانا که دشمن سوء استفاده خواهد کرد، همانگونه که حسین در شهادت عباس و فرزندانش گریست، ای پدر و مادر و برادران و خواهران و دوستان من شما نیز در فراغ و سوگ شهید گریه کنید ، برای سلامتی امام دعا کنید.برای پیروزی لشکریان اسلام دعا کنید برای موفقیت اسلامیان دعا کنید. من بیش از این مزاحم وقت شما عزیزان نمی شوم و اگر چنانچه سعادتی نصیب این حقیر شد که جان خود را در طبق اخلاص بگذارم و در راه اسلام فدا کنم دوست دارم جنازه ام روبروی همین مسجد(مسجد جامع سنگر) نزد رفیقان مدفون شود خدایا ما را بیامرز- خدایا قلوب ما را به قرآن منور بگردان_ خدایا شهیدان ایران را با شهیدان کربلای حسین (ع) محشور بگران_خدایا این امام، این اسلام ناطق را تا ظهور مهدیت نگه دار. والسلام علیکم و رحمة ا… و برکاته.