زندگینامه شهیدبسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله اقراً بنعمته و اشهدان لااله الاالله وحده لاشریک له و اشهد انّ محمداً عبده و رسوله و ان ما جاء به الحق صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین واشهد ان علیاً امیرالمؤمنین و الحسن و الحسین وعلی بن الحسین و محمد بن علی وعلی بن محمد و الحسن بن علی و الحجة القائم المنتظر صلوات الله علیهم اجمعین ائمتی وسادتی و شفائی بهم . اتولما و من اعدائهم اتبروا اشهدان الموت حق ولساعه و ان یبعث من فی القبور و الله النشوراللهم بارک الی الموت واحوال القبر و ما بعد الموت اللهم اغفرلی و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و شهاده . و بعد هر انسانی ناگزیر است که شربت مرگ را بنوشد و برای نوشیدن شربت مرگ راههای مختلف است بهترین آنها شهادت است لذا همه اوصیا این تقاضا را از خدا داشتند که شهید بشوند حال که بهترین شهادت است ، اللهم الرزقنی الشهاده و قتلا ًفی سبیلک.ای خدای کریم حال که به سوی تو در سرای دیگر می آیم مرا پیش خلایق آخرت رسوا مساز و چون دنیا برایم ستاری کن خداوندا راه دشواراست و مدت طولانی وحساب تو را پس دادن بسیارمشکل ، اگر تو نبخشی به که پناه برم؟آری اشک چشمی که درخانه روستایی پدرم می ریخت مرا که هنوز به سن بلوغ نرسیده بودم به سوی تو کشید و از سال1324شمسی که به مدرسه مهدویه آمدم سعی کردم رضای تراجلب کنم و دانسته معصیت نکنم ،خوب درس می خواندم ، چست وچابک بودم ، پدرم ازده به شهرآمد احساس کردم در کنارشان نمی توانم درس بخوانم به قم رفتم حوزه وسیع روحانیت را دیدم دراین حوزه درس استادی مرا به خود جلب و متوجه به او شدم و او روح خدا و حقیقتی از اسلام بود او گمشده همه طلاب بود و در ساعت درس او سر از پا نمی شناختم او سوزی داشت که طلاب پای درسش با عشق حاضر می شدند . به هرحال من بعد از فوت آیت ا… بروجردی او را به مرجعیت شناختم و خانواده من ازایشان تقلیدمی کردند . او ما را ساخت او که روح خدا بودبه ما روحیه داد اگرچه نتوانستم چون او شوم ولی درشهری که رفتم نمودی از آن شدم . خداوندا اگر دیگران ندانند تو میدانی در شهری که من زندگی می کردم کسی که پنهان و آشکار ترویج افکار او می کرد من بودم خداوندا چون از علما پیمان گرفته بودی که در روزهای حساس بایدبه یاری دین بشتابید در این شهر ندای امام مرا ، ندای سازنده مرا ، ندای استاد بزرگوار مرا ، ندای اسلام عزیز را ، ندای تو را از قرآنت به مردم ابلاغ کردم و می دانستم امت پاداش و مزد خوبی نمی دهند ولی من به خاطر مزد و اجر از مردم که قیام نکردم من ندای تو را که از حلقوم خمینی بزرگ آوا گرفته بود سر می دادم از سال40 و بعد از رمضان 1357 بی امان وفوق طاقت برای احیای دینت و انقلاب کوشیدم حال که به سوی تو می آیم «وفدتُ علی الکریم» بغیرذاد من الحسنات و القلب السلیم وحمل الزّاء اَقبحُ کل شی اذا کان الوفود علی الکریم خداوندا دوستان من شربت شهادت را یکی پس از دیگری نوشیدند . خداوندا چه می شود این توفیق را هم نصیب من سازی، خداوندا اگر زحمات و فعالیتهای من دراسلام مورد رضایت تو قرارگرفته چه می شود مرا هم مفتخر به شهادت کنی ؟ گاهی نفس سرکش به من هی میزند که چرا میخواهی بمیری مگر تو ده بچه نداری. مگر عائله سنگین نداری به خودمی آیم که عائله من خدا دارد چه غم دارد فقط از تو میخواهم که عنایت خودت را از ایشان دریغ نداری من برای اینها زندگی نگذاشته ام اگرچه دشمنان مرا جزء سرمایه داران دانسته ولی من طبع عالی داشتم و اظهار فقر و عجز پیش بندگان تو نکردم من فرزندانم را به تومی سپارم و بس .